داستانک

داستان‌های خواندنی؛ آینه

برترین ها: تصمیم. گرفته‌ایم از این به بعد با داستای های شیرین ایرانی یا خارجی از آثار. نویسندگان بزرگ و مطرح در خدمتتان باشیم. در این مطلب شما را به خواندن. داستان شیرین «آینه» به قلم محمود دولت آبادی دعوت می‌کنیم. "مردی که درکوچه می رفت هنوز به صرافت نیافتاده بود به یاد بیاورد که سیزده سال می گذرد که او به چهره ی خودش در آینه نگاه نکرده است . هم چنین دلیلی نمی دید به یاد بیاورد که زمانی درهمین حدود میگذرد که او خندیدن خود را حس نکرده است . قطعا به یاد گم شدن شناسنامه اش هم نمی افتاد اگررادیو اعلام نکرده بود که افراد می باید شناسنامه خود را

ادامه مطلب ...
داستان‌های خواندنی؛ هزار رنگ

برترین ها:تصمیم گرفته‌ایم از این به بعد با داستای های شیرین ایرانی یا خارجی از آثار نویسندگان بزرگ و مطرح در خدمتتان باشیم. در این مطلب شما را به خواندن داستان شیریم «هزار رنگ» به قلم آنتون چخوف دعوت می‌کنیم. "اُچومِلُف ، افسر انتظامی، که پالتوی نویی پوشیده بود و بسته ای در دست داشت ، ازمحوطه ی بازار می گذشت. پشت سرش ، پلیسی مو حنایی در حرکت بود که غربالی لبالب ازانگورفرنگیِ مصادره شده را دودستی گرفته بود ، همه جا ساکت بود. توی میدان کسی دیده نمی شد . درهای بازِ میخانه ها ومغازه های کوچک، چون دهان های گرسنه ، بانگاهی غمزده به دنیای خداوند خی

ادامه مطلب ...
داستانک؛ الماس‌ ساز

وب سایت یک پزشک - علیرضا مجیدی: در سال ۱۸۶۶، در روزی مثل امروز، یکی از تأثیرگذارترین نویسندگان علمی-تخیلی تاریخ به دنیا آمد. رمان‌های معروف ولز عبارتند از : ماشین زمان، جنگ دنیاها، مرد نامرئی، جزیره‌ی دکتر موریو و اولین انسان در ماه. گاهی اوقات از اچ. جی. ولز و ژول ورن به عنوان پدرانِ علمی تخیلی یاد می‌شود. او یک صلح‌گرا بود و آثار بعدیِ او بیشتر سیاسی بودند. در اینجا داستان کوتاهی از او را می‌خوانیم، داستانی که گرچه پوسته آن ممکن است کهنه شده باشد، اما مفهوم اصلی آن، هیچگاه قدیمی نمی‌شود:. همه آوارگی‌ها و مصائبی که در راه رسیدن به خوشبختی رف

الماس ساز

ادامه مطلب ...
داستا��ک: مراسم اعدام از جورج اورول

یک پزشک: جورج ارول ام مستعار اریک آرتور بلر است که در بنگال هندوستان به دنیا آمد. پدرش کارمند اداره کشف قاچاق بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان چای در برمه. ارول در ۱۹۰۴ به همراه مادر و خواهرش راهی انگلستان شد. در آنجا پس از پشت سرگذاشتن دوره دبیرستان با همه هوش سرشاری که داشت به سبب عدم امکانات مالی نتوانست به کالج راه یابد و ناگزیر راهی برمه شد و در آن‌جا به خدمت نیروی پلیس سلطنتی هندوستان، که در آن زمان زیر سلطه انگلیس بود، درآمد. یک سالی را که او در یک مستعمره نشین انگلیسی گذراند چیزهای بسیاری به او آموخت. او بعدها در نوشته‌های خود به

ادامه مطلب ...
آقا جون و نجات بچه گربه...

برترین ها:پاییز بود ، یکی از روزهای تعطیل طبق معمول همه تعطیلات بچه ها رفته بودند خونه آقاجون . شادی آخرین خبر روز را می گوید : شنیدین تازگیا یه گربه روی پشت بوم بچه دنیا آورده ؟!. باشنیدن خبر بچه ها ذوق می کنند : آخ جون . بریم ببینمشون؟!. مادر میگوید: آره ببینم میتونین بدبختا را آواره کنین ، بزارن برن. بچه ها ملتمسانه به مادر می گویند: فقط یکبار. کاریشون نداریم از دور نگاشون می کنیم و زود برمیگردیم. مادر قبول میکند و می گوید: فقط یکبار. اذیتشون نمی کنین. می بینیشون و برمیگردین!. بچه ها یکصدا فریاد می زنند: قول میدیم. هورررا. و هجوم می برن

نجات بچه گربه

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه