نوشته‌هایی با برچسب "اشعار عید سعید"

اشعار عید سعید غدیر خم (4) اشعار عید سعید غدیر خم (4)

اشعار عید سعید غدیر خم. در غدیر خم گل بنشانید، مدح مولا را با هم بخوانید. از رسول‌الله عیـدی بگیرید، از همه عالم دل بستانید. سوره مائـده، ذکر جانم شده. یا علی یا علی، عیدیم را بده. یارسول‌الله گلشنت آباد، جبرییل امروز بشارتت داد. بر روی حیدر چشم تو روشن، آیۀ «بلِّغ» مبارک باد. سینه‌ات منجلی است،ابن عمّت ولی است. این پیام خداست، جانشینت علی است. از غدیـر آید ندای احمـد، تحت فرمـان خالـق سرمد. همگان گوش ای مردم عالم،خطبه می‌خواند شخص محمّد. این علی رهبر است،نفس پیغمبر است. شیـــر بـدر و احـد، فاتـــح خیبـــر است. این علی باشدوصیِّ احمد،این علی با

اشعار عید سعید غدیر خم (5) اشعار عید سعید غدیر خم (5)

اشعار عید سعید غدیر خم. عیـد همـه اعیـاد خـدا عیـد غدیـر است. عیدی است که پیغمبـر اسـلام بشر است. عیدی که در آن عمر خطیر است خطیر است. عیدی است که حیدر به همه خلق امیر است. عیدی است که از سوی خدا بهر محمّد. گـل واژۀ «اَکـمَلتُ لکُـم دینُکُـم» آمــد. تبـریک در این عیـد مؤیـد شده واجب. امری است مؤکد که به احمد شده واجب. لطف و کـرم از خـالق سرمـد شده واجب. ابـلاغ ولایـت بـه محمّـد شده واجب. صحرای غدیر آمده صحرای قیامت. زیرا که گرفته است خدا عید امامت. یاران گل لبخند ز هر سو بفشانید. بر خاک قدم‌های محمّد بنشانید. در محضر احمد ز علی مدح بخوانید. تا

اشعار تبریک عید سعید فطر (4) اشعار تبریک عید سعید فطر (4)

اشعار عید فطر, عید سعید فطر. صدهزاران شکر برگو کردگار پاک را. روزه بگرفتی زدودی از دلت خاشاک را. میرود ماه خدا ومی رسد عید خدا. بنده مومن در این مه سرزده افلاک را. در شب آخر روا باشد که احیایی شوی. فرصت آخر رسیده مومن چالاک را. چاک می گردد گریبان در وداع ماه حق. ای خدا دریاب یاران گریبان چاک را. فطره ات را در کناری نه،برای مستحق. کن رعایت سنت شاهنشه لولاک را. اول شوال عیدفطر باشد روزه دار. موسم افطار باشد ترک کن امساک را. در نماز عید شرکت کن کنار مومنین. می دهد مزدی نکو حق صائم دل پاک را. اسماعیل تقوایی. شعر عید فطر, شعر تبریک عید فطر. صبح نشاط

اشعار عید سعید فطر (3) اشعار عید سعید فطر (3)

گل در بر و می در کف و معشوق بکام است. سلطان جهانم به چنین روز غلام است. گو شمع میارید در این جمع که امشب. در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است. در مذهب ما باده حلالست و لیکن. بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است. گوشم همه بر قول نی و نغمه ی چنگ است. چشم همه بر لعل لب و گردش جام است. در مجلس ما عطر میامیز که ما را. هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مشام است. از چاشنی قند مگو هیچ وز شکّر. ز آنرو که مرا از لب شیرین تو کام است. تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است. همواره مرا کوی خرابات مقام است. از ننگ چه گویی که مرا نام زننگست. وز نام چه پرسی که مرا ننگ زنام است. م

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه